تبليغاتX
خرمگس

حاصل عشق مترسک به کلاغ

مرگ یک مزرعه بود.

+ نوشته شده در ساعت 1:49 به قلم خرمگس

کاش میتوانستم امشب بروم

با اولین قطار

به هر کجا که بود

به هر کجا که دلم میخواست

کاش هیچ چیز نبود که پابندم کند

کاش میشد رفت

بدون کوله باری

بدون فکری !

 

+ نوشته شده در ساعت 1:48 به قلم خرمگس

 

خدا فقط گاهی شوخ طبعی اش را به رخ میکشد

لبخند بزن

و شادی اش را خراب نکن.

+ نوشته شده در ساعت 22:32 به قلم خرمگس

خاطره های خوب فراموش میشوند

قبل از اینکه فرصت کنی خوب در ذهنت نگاهشان کنی

مزه مزه شان کنی

و از بودنشان لذت ببری.

اما خاطره های بد میدانند چه طور سر جایشان بمانند

نمیتوانی فراریشان دهی

هستند تا خاک بگیرند و کمتر دیده شوند

هستند تا خاطره ی بدتری جایشان را بگیرد.

+ نوشته شده در ساعت 20:28 به قلم خرمگس

هان بله پیشینیان گویند :

اینکه پیغامی نیاید نیز پیغامی است.

پس بلا تکلیفیِ ما نیز تکلیفی است .

گرچه ما از بس که بد آورده و بدبخت

بس که دلتنگیم و از جان سیر میگوییم

مردن از این زندگی ها بهتر است اما

شاید این تکلیف ما باشد...

م. امید

+ نوشته شده در ساعت 6:45 به قلم خرمگس

محبت است

که زنجیر میشود گاهی!

+ نوشته شده در ساعت 18:45 به قلم خرمگس

زندگی ام این روزها دو کلمه بیشتر نیست

حسرت و نا امیدی .

+ نوشته شده در ساعت 0:27 به قلم خرمگس

حواست هست؟

زندگی کوتاه است!

+ نوشته شده در ساعت 6:27 به قلم خرمگس

یک لحظه فکر کن

دنیا چه زیباتر بود

" غرور " اگر نبود

+ نوشته شده در ساعت 5:32 به قلم خرمگس

من اما هنوز ایمان دارم

روزی خواهد رسید

که دوباره ما بی خیال بخندیم

به دنیا و آدم هایش

+ نوشته شده در ساعت 1:25 به قلم خرمگس

نیتجه ی این بازی را من از همان ابتدا میدانستم

بازی کردن برای من بی فایده است

تو برنده ای

و من بازنده ...

+ نوشته شده در ساعت 22:49 به قلم خرمگس

گاهی باید اعتماد کرد

به روزگار

به سرنوشت

+ نوشته شده در ساعت 0:43 به قلم خرمگس

باور میکنی؟

بزرگترین مشکل این روزهای زندگی ام

این شده که نمیتوانم با خودم صادق باشم!

+ نوشته شده در ساعت 1:28 به قلم خرمگس

 

صدایی در گوشم مدام زمزمه میکند:

"بزن به سیم آخر پسر"

+ نوشته شده در ساعت 2:5 به قلم خرمگس

هر چقدر هم که این روزها عصبانی باشی و نا امید و افسرده ات کرده باشند و نفرت تمام وجودت را گرفته باشد و حماقت حالت را به هم بزند و آدمها بوی تعفن بدهند.

این سکوت اما چیز دیگریست . از جنس این روزها نیست انگار. امنیت و آرامش و اعتماد به نفس دارد. توصیفش نمیتوان کرد باید باشی و احساسش کنی. باید باشی و مردم را ببینی که انگار با حضورشان به تو میگویند آرام باش! ما همه با همیم. و تو آرام میشوی و دیگر به این همه بدبختی فکر نمیکنی و به مردمت افتخار میکنی.

پ.ن: هرچند امیدی به موفقیت در برابر استبداد گران ندارم اما نباید خسته شویم. آنها خستگی ما را میخواهند باید ایستاد تا آخرین توان .

پ.ن  : خس و خاشاک تویی      دشمن این خاک تویی

+ نوشته شده در ساعت 3:40 به قلم خرمگس

زمین گندید

آیا بر فراز آسمان کس نیست؟

م.امید

+ نوشته شده در ساعت 1:24 به قلم خرمگس

باید بی خیال بود

مثل بچه ها

+ نوشته شده در ساعت 2:5 به قلم خرمگس

 

امسال هم گذشت و کسی ما رو نکُشت!

پ.ن : به همین سادگی ۲۲ساله شدم!

+ نوشته شده در ساعت 10:45 به قلم خرمگس

این روزها باید فقط نفس کشید

این اردیبهشت انگار بوی بهشت میدهد

+ نوشته شده در ساعت 14:8 به قلم خرمگس

زندگی مان شده مبارزه با کمبودهایمان!

+ نوشته شده در ساعت 19:26 به قلم خرمگس

فرشته ای را دیدم

بالهایش را سوزاند

سیب خورد

و آدم شد.

+ نوشته شده در ساعت 14:33 به قلم خرمگس

محبت

بی شک روشن ترین نشانه ی من است .

+ نوشته شده در ساعت 1:45 به قلم خرمگس |

زندگی راه رفتن توی برف است

نه به عقل اعتمادی هست نه به احساس

هیچ راهی نیست

به جز چندتایی ردپای نامعلوم

که معلوم نیست به کجا میروند

اما - به هر زحمتی که هست - باید رفت

ماندن را هیچکس دوست ندارد.

+ نوشته شده در ساعت 16:12 به قلم خرمگس |

آدم همه ی سوال ها را که برای جواب نمی پرسه

بعضی ها را میپرسه تا فقط یک "نمیدونم" بشنوه.

+ نوشته شده در ساعت 1:13 به قلم خرمگس |