تبليغاتX
خرمگس

بیهوده امید مدارکه ادعیه ی تو سرنوشتی را که خدایان خواسته اند تغییر دهند!

+ نوشته شده در ساعت 18:28 به قلم خرمگس |

نمی دونم چرا این روزا دخترا رو شکل گودزیلا میبینم!

نمی دونم اونا ترسناک شدن یا من چشام ایراد پیدا کرده!

+ نوشته شده در ساعت 17:7 به قلم خرمگس

کافی است یکی (یکیشان؟) شک کند

به زمین خوردن تو

- نه به چشمان خودش -

و لحظه ای بعد از آن

تو لگد مال شده روی زمین خواهی بود.

 

پ.ن: وقتی بحران بیاد رنگ عوض کردن همه رو خیلی راحت میشه دید.

+ نوشته شده در ساعت 19:28 به قلم خرمگس |

کرم ابریشم وقتی کرمِ خیلی قشنگ تر از وقتیه که پروانست! نیست؟

+ نوشته شده در ساعت 19:14 به قلم خرمگس |

هنوز آدرس اینجا رو به هیچ آشنایی ندادم.

پ.ن۱ : آیا چرا؟

پ.ن۲ : کلی دوست جدید پیدا کردم! :)

+ نوشته شده در ساعت 1:9 به قلم خرمگس |

و رسالت من اين خواهد بود

كه دو استكان چاي داغ را

از ميان دويست جنگ خونين

به سلامت بگذرانم تا در شبي باراني

آن‌ها را با خداي خويش

چشم در چشم هم

نوش كنيم!

+ نوشته شده در ساعت 21:37 به قلم خرمگس

هم زندگی جرئت میخواهد و هم مرگ.

زیرا بودن خطر کردنی است و نبودن خطر کردنی دیگر!

+ نوشته شده در ساعت 21:34 به قلم خرمگس |

دو دسته هستند که همیشه زود تر از اون چیزی که فکرشو بکنی خودشونو لو میدن:

احمق ها و عوضی ها.

+ نوشته شده در ساعت 19:19 به قلم خرمگس |

امروز صبح خدا

پشت در اتاقم نشسته بود

مرا که دید غیب شد!

+ نوشته شده در ساعت 18:13 به قلم خرمگس |

این آشغال هایی که با افتخار از کثافت کاریاشون تعریف میکنن و یه جوری ژست میگیرن که انگار قهرمانن بد جوری اعصاب منو تحریک میکنن.

پ.ن:برو بچه! برو با اعصاب من بازی نکن!

+ نوشته شده در ساعت 20:38 به قلم خرمگس |

این روزا دنبال یه چیز تازه میگردم ولی نمیدونم چی؟

فقط میدونم -به معنای واقع کلمه- خسته شدم از همه چی.

 

پ.ن:نمی دونم چند بار دیگه میتونم "انجمن شاعران مرده" رو ببینم و لذت ببرم.

+ نوشته شده در ساعت 0:34 به قلم خرمگس |

دل به دل راه دارد؟

- آره. اگه یکیو واقعاً دوست داشته باشی اونم دوست داره.

- برو بابا. این چرت و پرتا مال قدیمیاس.

- !

+ نوشته شده در ساعت 14:33 به قلم خرمگس |

همه چه تلخ شدند این روزها.

+ نوشته شده در ساعت 1:25 به قلم خرمگس |

الآن داشتم میومدم تو بلاگفا چشمم افتاد به وبلاگهای به روز شده! یه چیز خیلی خنده دار دیدم: خانه عفاف اینتزنتی! کرمم گرفت رفتم توشو (۱ و۲) دیدم و شادی امروزم تکمیل شد! دلم نیومد لینکشو نذارم اینجا! واقعاً سایت مفرحیه!  به خصوص پیغامهایی که دادن!

پ.ن۱: کرمم گرفته یه پیغام بذارم براشون!

این خوبه: نازنین هستم 19 ساله. خیلی زیبا! با ایمان و باسواد! مایل به برقراری یک ارتباط عاطفی! اگه مایلید مشخصات و عکستونو برام بفرستید! چون تجربه ی اولم هست از خانمها خواهش می کنم راهنماییم کنند!

پ.ن۲: حیف که به اندازه ی کافی انرژی ندارم که سر کارشون بذارم! حیف!

+ نوشته شده در ساعت 15:46 به قلم خرمگس

ای آدمیان!

افسوس که هرگز شاگردان خوبی نبودید برایم!

من به شما عشق آموختم. زندگی آموختم.

اما شما خیانت را یاد گرفتید! مرگ را باور کردید!

من به شما احساس دادم. اما شما دورش ریختید.

من به شما زیبایی دادم. لذت دادم. اما شما زندگی تان را متعفن کردید.

من به شما بهشت دادم. شما دنیا را برگزیدید!

من به شما از روحم دادم. افسوس که هرگز نفهمیدید.

چگونه ممکن است فراموشم کرده باشید؟!

+ نوشته شده در ساعت 1:13 به قلم خرمگس |

- سیگار داری؟

- آره بفرما.

- خاک توسرت کنن. معتاد شدی؟ حالا چند وقته سیگار میکشی؟!

-....!

 

پ.ن: من سیگاری نیستم!

+ نوشته شده در ساعت 12:19 به قلم خرمگس |

حرومزاده ها باز شرق رو بستن.

اصلاً دلیلشو نمیدونم و اصلاً هم برام مهم نیست که بدونم. حتماً مثل هم میهن یه چرت و پرتی سرهم کردن دیگه.

انگار این مردم دیگه به گوسفند بودن عادت کردن. اصلاً براشون مهم نیست چه گندی دارن میزنن به مملکتشون. همه لال شدن انگار. این بی شرفا هم دیگه شورشو درآوردن. اینقدر گند کار بالاست آدم نمیدونه از کجاش بگه همون بهتر که خفه خون بگیریم و بلولیم به این زندگی.

+ نوشته شده در ساعت 20:14 به قلم خرمگس

امروز از روی بیکاری یک سری به yahoo 360 بچه های دانشگاه زدیم!

واقعاً دلمان سوخت! فقط نمی دانیم به حال خودمان یا آنها یا جامعه مان!

 

پ.ن۱: اگر فکر کردید اینها را گفتیم که بگییم پُخی هستیم درست فهمیدید!

پ.ن۲: اوه پُخ حرف زشتیه!

+ نوشته شده در ساعت 16:43 به قلم خرمگس

همیشه بعد از اون اتفاق به خودت فحش میدی! این یه قانونه!

فرقی نداره چی گفتی. دلیل نمیخواد! دنبال یه راه میگردی که خودتو خالی کنی و دیوار از خودت کوتاه تر پیدا نمیکنی.

پ.ن: پس تو اون شرایط هر چی که دلت میخواد بگو! خیلی بهش فکر نکن! خودتو آزار نده! تو که به هر حال فحششو می خوری!

+ نوشته شده در ساعت 16:43 به قلم خرمگس |

اگه یک تیکه از اون پیتزاتو که مثل قحطی زده ها افتادی به جونش بدی به او گربه ی بدبخت که داره اینجوری نگات میکنه نمیمیری!

پ.ن: اینجوری نگام نکن. این حرفارو زدم که بری غذاتو از اون بگیری دیگه! من تکلیف خودمو ادا کردم!

+ نوشته شده در ساعت 14:12 به قلم خرمگس |

این حقیقت است که از دل برود هر آنکه از دیده رود؟

این حقیقت است که از دل برود هر آنکه از دیده رود!!

این حقیقت است که از دل برود هر آنکه از دیده رود.

+ نوشته شده در ساعت 13:48 به قلم خرمگس |

چرا کسی برای به دنیا آوردنمان از ما اجازه نگرفت؟

فکر میکنی اسم من چیه؟!

+ نوشته شده در ساعت 13:12 به قلم خرمگس |

این فلسفه ی جنس مخالف واقعاً فلسفه ی خنده داریه ها!

اگه جنس مخالف وجود نداشت فکر کنم هیچ کاری تو این دنیا انجام نمیشد!

+ نوشته شده در ساعت 12:34 به قلم خرمگس

این روزا افتادم به جون پل های پشت سرم.

+ نوشته شده در ساعت 12:33 به قلم خرمگس |

چشمانت را روی هم بگذار و لحظه ای بیندیش که پس از مرگت چه کسانی تو را به خاطر خواهند داشت؟!

غیر از من - خدای فراموش شده ات - کسی هست؟

+ نوشته شده در ساعت 11:58 به قلم خرمگس |

ابلیس پیشوای عاشقان است!

از ابلیس عاشق تر در جهان نمی شناسم. عشق به او اجازه نداد به درگاه غیر سجده کند حتی وقتی می دانست به قیمت از دست دادن معشوقش تمام خواهد شد!

و ابلیس رانده شد....

+ نوشته شده در ساعت 1:11 به قلم خرمگس |

ای آدمیان!

در بین شما حلاجی نیست که دوباره فریاد برآورد "اناالحق"؟

می خواهم یکبار دیگر ببینم که کسی از شما ازجان فریاد میزند "اناالحق".

چه لذتی داشت آن زمان که حلاج خود را به دار عاشقی آویخت. آنقدر که ذرات وجودش را با خونم آمیختم تا او را در آن لذت شریک کنم.

افسوس که شما نمی فهمید!

+ نوشته شده در ساعت 13:50 به قلم خرمگس |

ساعت ۱ دیشب تو پارک قیطریه یک روباه دیدیم! اشتباه نمیکنم تا 5 قدمیش رفتم که فرار کرد!

عجب دُم قشنگی داشت!

پ.ن۱: تا حالا چند بار روباه دیده بودم ولی تو جنگل و بیابون! نه وسط تهران!

پ.ن۲: تفریح جدید: از این به بعد آخر هفته ها میریم شکار روباه!! کیا پاین؟!

+ نوشته شده در ساعت 10:18 به قلم خرمگس |

هنوز هم دلتنگت میشوم.

باور میکنی؟

+ نوشته شده در ساعت 16:48 به قلم خرمگس |

ای آدمیان! کوره راهی که عمری به دنبالش بودید اینجاست. نمیبینید؟

دیگر پیامبری نمانده که برایتان بفرستم!

+ نوشته شده در ساعت 16:8 به قلم خرمگس |

تو را چه شده است؟ چگونه فراموشم کردی؟ این قرارمان نبود روزی که مرا رهسپار این دنیا کردی. تو گفتی من همیشه با تو خواهم بود ولی من هرگز تو را ندیدم. یاد آن شبها افتادم. آن آخرین شبهای با هم بودنمان. من تا صبح در آغوش تو میخوابیدم و تو نوازشم میکردی و من درد را نمیشناختم. تو را چه شده است؟

+ نوشته شده در ساعت 13:8 به قلم خرمگس |

من دوست ندارم مطلب بلند تو وبلاگم بنویسم ولی یه مقاله بهم رسیده که واقعاً ارزششو داره. اگه حوصله دارین حتماً بخونین:

چندی پیش آقای محمود احمدی نژاد, شبکه دو سیما را به انجام مصاحبه ای در نهاد ریاست جمهوری دعوت کرد .چند ماه قبل از آن هم شبکه دو سیما آقای ماهاتیر محمد نخست وزیر اسبق مالزی را جهت انجام مصاحبه ای مشابه به استودیوی گفتگوی ویژه خبری شبکه دو فرا خواند.

اگرچه تکرار تجربیات کشورها عینا ممکن نیست و الگوهای توسعه هر کشور با مقتضیات همان کشور قابل تدوین است , با اینحال شما را به مرور بخشهای مشابه دو مصاحبه دعوت میکنیم:


ادامه مطلب

+ نوشته شده در ساعت 1:22 به قلم خرمگس

این روزا دوست دارم تو خیابون که راه میرم همه ازم آدرس بپرسن و من گمراهشون کنم!

دیونه شدم ؟

+ نوشته شده در ساعت 11:59 به قلم خرمگس |

تو این وبلاگها رفتین که وقتی نظر میدین باید تائید شه؟!

به نظرم نویسنده های این وبلاگها سانسور چی های آیندن!

کسانی که از درج هر حرفی میترسن!

+ نوشته شده در ساعت 11:58 به قلم خرمگس |

این روزا دلم واسه چند نفر خیلی تنگ شده به ترتیب:

خودم وقتی بچه بودم- مامانم وقتی بچه بودم- گربه ای که بچه بودم باش بازی میکردم- یکی از دوستای دبیرستانم که چند وقته ندیدمش- کلاغهایی که اونروز بیدارم کردن و خاتمی!

+ نوشته شده در ساعت 11:51 به قلم خرمگس

اعتراف می کنم که دیشب به زنگی خیانت کردم و با مرگ خوابیدم.

+ نوشته شده در ساعت 12:13 به قلم خرمگس |

امروز با صدای قار قار یک گله کلاغ که انگار به جان هم افتاده بودند از خواب پریدم!

اگه تفنگ داشتم یک درس اساسی به جامعه ی کلاغها میدادم!

+ نوشته شده در ساعت 13:13 به قلم خرمگس |