تبليغاتX
خرمگس

یاد بچگی به خیر!

اون روزا تابستون هم یه رنگ دیگه بود....

+ نوشته شده در ساعت 15:59 به قلم خرمگس

هر بار که تصمیم گرفتم زندگیم را منظم کنم زندگیم به طرز عجیبی بی نظم شد

انگار طبیعت هم نظم را نمی پسندید.

این بار میخواهم زندگیم را به بی نظمی مطلق بکشانم که البته سخت تر خواهد بود.

ولی شاید کار درست همین باشد!

+ نوشته شده در ساعت 22:38 به قلم خرمگس |

غیر قابل پیش بینی بودن دیگران گاهی خسارت های جدی ایجاد میکنه!

+ نوشته شده در ساعت 0:29 به قلم خرمگس |

- خنده های عصبی ....

+ نوشته شده در ساعت 23:34 به قلم خرمگس

تیشه ات را به من بده فرهاد!

این قصه های لعنتی را رها کن

در روزگار ما چیزی شایسته ی عشق ورزیدن نیست

تو از این عشق افسانه ای ات خسته نمی شوی؟

+ نوشته شده در ساعت 23:31 به قلم خرمگس |

بعد از چند وقت یه خریت درست و حسابی کردم!!

دلم واقعاً تنگ شده بود!

آخیش!!

+ نوشته شده در ساعت 1:17 به قلم خرمگس

میگویند این اطراف باغی هست!

باغی به نام بهشت!

جای من و شما نیست گویا!

چیز دندان گیری هم نباید باشد!

اما شنیده ام سیب هایش شیرین است!

شیرین که میدانید یعنی چه؟!

+ نوشته شده در ساعت 0:59 به قلم خرمگس |

عشق قضیه ی کوچکی است!

نباید راز بزرگی از آن ساخت.

 

پ.ن : من؟......نه بابا!

+ نوشته شده در ساعت 1:47 به قلم خرمگس |

انسان ها در ایران به چهار گونه ی اصلی تقسیم میشوند :

مرده پرست ها - بت پرست ها - خرافه پرست ها

و آدمهایی که احتمالاْ احمق به نظر میرسند!

+ نوشته شده در ساعت 0:21 به قلم خرمگس |

هر بار که به آسمان نگاه کردم

خدا را دیدم

که آن بالا لم داده و میخندد!

و هر بار فقط یک دعا :

کاش فقط یک بار پایین بیایی

که با هم بخندیم!

+ نوشته شده در ساعت 0:37 به قلم خرمگس

یک عمر هم که کرکس ها را پرستش کنید به جنازه هایتان رحم نخواهند کرد!

+ نوشته شده در ساعت 14:45 به قلم خرمگس |

دستشویی هنوز بهترین جاست برای تفکر !

 

پ.ن : در راستای بازی پست شش کلمه ای!

+ با تشکر از نامیرا و یکی که هنوز میخنده که ما رو تحویل گرفتن.

+ نوشته شده در ساعت 0:4 به قلم خرمگس |

وقتی که احساس میکنی هیچ کاری از دستت ساخته نیست

درست لحظه ای که دوست داری بیخودی به خودت امید بدی

اگر به موجودی مثل خدا اعتقاد نداشته باشی

چیزی برای آویزون شدن نخواهد بود

و قطعاً راحت تر با واقعیت کنار میای!

+ نوشته شده در ساعت 21:34 به قلم خرمگس |

بهشت بهانه بود!

ما یک عمر به دنبال امید میگشتیم!

به دنبال کسی که به ما بگوید بیهوده نیستیم .

حماقت گاهی چه شیرین میشود ....

+ نوشته شده در ساعت 14:17 به قلم خرمگس |