تبليغاتX
خرمگس

 

خدا فقط گاهی شوخ طبعی اش را به رخ میکشد

لبخند بزن

و شادی اش را خراب نکن.

+ نوشته شده در ساعت 22:32 به قلم خرمگس

خدایتان 

- اگر کمی صادق باشید -

محتاج توجه ماست !

+ نوشته شده در ساعت 1:46 به قلم خرمگس |

خدایا

از تو پناه می برم به تو!

 

پ.ن: باران گاهی برای من می بارد

فقط برای من!

+ نوشته شده در ساعت 23:38 به قلم خرمگس

بی خود به آن بالا نگاه میکنی

خدا همین جاست

زیر پوست من!

+ نوشته شده در ساعت 1:19 به قلم خرمگس |

هر بار که به آسمان نگاه کردم

خدا را دیدم

که آن بالا لم داده و میخندد!

و هر بار فقط یک دعا :

کاش فقط یک بار پایین بیایی

که با هم بخندیم!

+ نوشته شده در ساعت 0:37 به قلم خرمگس

خدایا!

چه بدبختند فرشتگان مقرب درگاهت!

زیرا که هرگز لذت سرپیچی از تو را احساس نمیکنند!

تو را سپاس میگویم که فرشته نشدم!

+ نوشته شده در ساعت 21:4 به قلم خرمگس

امشب خدا مرا به مبارزه طلبید!

+ نوشته شده در ساعت 23:21 به قلم خرمگس

اگر خدا در محله ی ما خانه داشت حتماً همه ی پنجره های اتاقش را شکسته بودیم!

+ نوشته شده در ساعت 0:29 به قلم خرمگس

صدایت را لا به لای قطرات باران میشنوم

اینچنین عاشقانه با که سخن میگویی؟

+ نوشته شده در ساعت 23:4 به قلم خرمگس |

خدایا!

صبر بده!

آمین!!

+ نوشته شده در ساعت 19:47 به قلم خرمگس |

آن بالا!

کسی نیست؟

فریادم را نمیشنوید؟

+ نوشته شده در ساعت 1:4 به قلم خرمگس |

خدا؟

مرده است؟

نعشش کو؟!

نه! دروغ است باور نمیکنم!

+ نوشته شده در ساعت 21:34 به قلم خرمگس |

اگر یکبار صدایم میزدی که با وجودم بودنت را باور کنم....

حیف!

+ نوشته شده در ساعت 21:15 به قلم خرمگس

مودبانه از خدا میپرسم که آیا حاضر است احیاناً لطفی بکند و وجود داشته باشد؟!

+ نوشته شده در ساعت 17:3 به قلم خرمگس

چند روزیست که خدا را ندیده ام!

راستش کمی دلتنگش شده ام.

- بین خودمان بماند - میترسم فراموشم کرده باشد.

اگر دیدینش سلام مرا هم برسانید لطفاً!

+ نوشته شده در ساعت 12:0 به قلم خرمگس |

و رسالت من اين خواهد بود

كه دو استكان چاي داغ را

از ميان دويست جنگ خونين

به سلامت بگذرانم تا در شبي باراني

آن‌ها را با خداي خويش

چشم در چشم هم

نوش كنيم!

+ نوشته شده در ساعت 21:37 به قلم خرمگس

امروز صبح خدا

پشت در اتاقم نشسته بود

مرا که دید غیب شد!

+ نوشته شده در ساعت 18:13 به قلم خرمگس |